طوری که مبرهن است اطفال به عنوان آسیب پذیرترین قشر جامعه انسانی با خطرات جدی مواجه اند؛ آنان نخستین کسانی هستند که در معرض هجوم مستقیم انواع ناگواریها، فشارها و مشکلات ناشی از زندگی بزرگترها قرار میگیرند و آن را تحمل میکنند درحالیکه یک جامعه زمانی میتواند رشد و بالندگی داشته باشد که اطفال آن که نقش اساسی در اعمار جامعه دارند بعنوان آینده سازان، مورد توجه ویژهای قرار گیرند. از اینرو، ایجاب مینماید تا برنامه های منظم، جامع، وسیع و قابل تطبیق جهت بهبود زندگی اطفال در همه عرصه ها و بخصوص در بخش های تعلیمی و تربیتی و حمایت جسمی، اخلاقی، معنوی و رفاه اجتماعی آنها ایجاد گردد. تطبیق این برنامه های میتواند پاسخی به چالش تحقق حقوق اطفال باشد.
دوران طفولیت در رشد و پرورش اطفال تاثیر بسزایی دارد، در واقع پايه و اساس رشد جسمي، ذهني، عاطفي و اجتماعي كودكان در اين سالها شكل ميگيرد. از اين رو توجه به اين دوران از راه وضع قوانين مناسب براي كودكان و تلاش در راه بهتر كردن زندگي آنان، امري ضروري است.
تردیدی نیست که هیچ مکتب و آئینی به اندازه دین مبین اسلام به رعایت حقوق اطفال توجه نکرده و سفارش های لازم انجام نداده است و اگر ما بتوانیم دستورات دین مقدس اسلام را در باره اطفال در زندگی روزمره خویش عملی کنیم بدون تردید در فاصله اندکی به یک جامعه مترقی، شکوفا و بالنده مبدل میشویم.
دین مقدس اسلام بیشترین مسولیت در قبال اطفال را بر دوش والدین نهاده که به آن «حق الوَلَدِ عَلَی الوالِد» میگویند؛ چرا كه کودک، برکت خانه و نعمت و حسنهای است که خداوند به پدر و مادر ارزانی کرده است و باید قدر و جایگاه آن را باید بدانیم و به وظایف خود در برخورد با این نعمت الهی به صورت شایسته و احسن عمل کنیم.
بهمین ترتیب در کنوانسیون بین الملی حقوق طفل، بیشترین مسئولیت در رعایت حقوق طفل بر دوش والدین نهاده شده است، چنان که در ماده 18، کشورهای طرف کنوانسیون متعهد شده اند: «بیشترین تلاش خود را برای تضمین به رسمیت شناختن این اصل که پدر و مادر کودک، مسئولیت مشترکی در زمینه رشد و پیشرفت کودک دارند، به عمل آورند. والدین یا قیم قانونی، مسئولیت عمده را در رشد و پیشرفت کودک به عهده دارند و اساسی ترین مسئله آنان، (حفظ) منافع عالیه کودک است.»
موسسه رفاه اجتماعی راه رهنورد(RRSWO) مصمم است از شیوه های گوناگون به منظورﻣﺤﺎﻓﻈﺖ از اطفال در ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ، ﺳﻮءاﺳﺘﻔﺎدﻩ، ﺑﺪرﻓﺘﺎرﯼ و ﺑﻬﺮﻩ ﮐﺸﯽ استفاده نموده و راهکارهای مناسب و موثری جهت تقویه و عملی ساختن سیستم محافظت اطفال ارائه نماید تا یک محیط کاملاً امن و مصئون برای اطفال در تمام مراحل و سطوح جامعه بوجود آید.
RRSWO
مطمئنا مهاجرت و آوارگی مفهوم ناخوشایندی است که ریشه در فقر ، ناامنی و مشکلات اجتماعی دارد. جامعهی خالی از سکنهی آدمها و چهاردیواریهای متروکه بیانگر بحران اجتماعی و جمعیتی در یک جامعه است. در جریان نظارت دور سوم که از صنوف محلی در ولسوالی کیتی داشتیم، دریافتیم خیلی از مردم دست به کوچیدن و بیجاشدگی زدهاند. در همین فاصلهی زمانی ۲۰ روز، ۱۰ تن از شاگردان ما درس و مشق، استاد، تخته، تباشیز و از همه مهمتر امید و آرزوهای شان راترک گفتند. با هزاران بیمِ از دست دادن رویاهایشان و امیدِ یافتنٍ یک لقمه نان همراه با خانوادههای شان راهی ایران شدند. معلم آنها سفرهی دلش را با دنیایی از بغض و افسوس برای ما باز کرد. گفت کاش شاگردان لایق نمیبود و برای آنها آنهمه وقت صرف نمیکردم. همینطور که قصه میکرد، در چشمانش اشک حلقه زدهبود؛ همچون دریای که از رسیدنٍ طوفان و صاعقه سرمیکشد و به صخره میکوبد. آن لحظه چقدر برای ما غمانگیز بود. حس میکردیم درین شرایط و وضعیت همچون ماهیگیری میمانیم که تورٍ ماهیگیری اش را از دست داده و به خیلی ماهیان خیره مانده است. هیچ کار نتوانیم جز سرهم کردن کلمات و جملات برای قصهی ملالتبار و اندوهناک!
معلم برای ما گفت «شاید دو تا شاگرد دیگه هم برود.» آنها گردن کج کرده بودند؛ چهرههای شان آشفته و نگران. سمیه بیشتر بُهتزده بود. گمان میکردم چیزی را پنهان میکند و یا هم در گلویش گیر مانده توانِ بیرون دادن و گفتن ندارد. پرسیدم: سمیه جان دوست داری صنف، معلم و ما را تنها بگذاری؟ با تُن صدای لرزان گفت: « اری استاد مجبوروم با خانهگیون خو بوروم.» از حواشی رفتار و گفتارش فهمیده میشد که تمایل به رفتن ندارد اما جبر زمان و روزگار قرار است او را همچون تیرِ رها شده از چلهی کمان بسوی تاریکی و ندانمها بفرستد. یقینا از آیندهاش نه او میدانس و نه ما. تنها کار میتوانستیم، نخواستیم دیگر از سمیه سوال کنیم و اندوهِ آوارگی را بر همصنفانش ببخشیم.
هنوز ارزیابی مان در صنف هجدیِ ولسوالی نیلی یا مرکز باقی مانده بود که دست های بیرمقو نازک فرشتهی نُه ساله و صفیهی هفت ساله به قصد پیشی گرفتن از بقیه صنفی های شان بلند و پایین میشد. و در بین سرو صدای ۳۲ صنفی دیگر شان صدای این ها به درستی شنیده نمیشد، نه تنها صدای این هردو بلکه صدای همه. هردو در ردیف آخر صنف پهلوی هم بودند و بیصبرانه منتظر نوبتِ تصادفیِ بودند که شاید برای شان برسد یا نه، همه علاقهمند پاسخ به سوال های ما بودند و لبخند بر لبان شان موج میزد. هر شاگرد بعد از دادن پاسخ درست با کفزدن های بقیه صنفی هایش تشویق میشد و این امر باعث تقلای بیشتر آنها به نوبت گرفتن میشد. وقت کم بود و ما هم عجله داشتیم، باید چند صنف دیگر را نیز نظارت میکردیم، بدین ملحوظ نمیشد از تکتک شاگردان ارزیابی داشته باشیم. حدود یکونیم ساعت را در این صنف به نظارت و ارزیابی از شاگردان پرداختیم. این مدت خیلی زود گذشت و هنوز دست های برای نوبت گرفتن بلند بود. با شاگردان و استاد قصد خداحافظی داشتیم. یکی از شاگردان گفت: ساعت تفریح است. و این حرف را بقیه صنفی هایش تایید کردند و استاد نیز برای آنها اجازه تفریح داد.
بعد از بیرون شدن آنها، ما نیز قصد ترک کردن صنف کردیم، روبهروی صنف همه شاگردان مصروف سرگرمی بودند جز فرشته و صفیه که با نگاه معصومانه خود ما را تعقیب میکردند و حرکات نامنظم لبهای کوچک شان بیانگر این بود که حرفی برای گفتن دارند و اجازه میخواهند.
گفتم: شاگردا بگویید چی گپ دارید چرا شما بازی نمیکنید؟
هردو به یک صدا پاسخ دادند: استاد! ما ترانه میخوانیم.
– آفرین! چرا داخل صنف نخواندید؟
– استاد ما را بلند نکردید.
– اهمم، خوب، اینجا میخوانید یا داخل صنف؟
– همینجا میخوانیم استاد.
– باشه، بخوانید. از شما ویدیو هم میگیرم تا به شاگرد های صنف های دیگه نشان بتم.
– باشه استاد.
هردو هماهنگ با یک صدا ترانه را شروع کردند. از حق که نگذریم لهجه کودکانه شان را دقیق نمیفهمیدم تا اینکه رسیدند به” سرزمین من، خسته، خسته از جفایی سرزمین من ”. اینجا دیگر نمیشد آدم چیزی را نفهمد، صدای گیرا، نگاه و حسِ کودکانه به این چند کلمه قوت و صلابت خاصی بخشیده بود. حتا این کودکان معصوم میدانند که: سرزمین من، خسته خسته از جفایه سرزمین من.! بعد از دوبار تکرار جملهی: “سرزمین من…” ترانهی شان را ختم کردند. و خواستم این ترانه را با شما نیز شریک کنم.
نویسنده: سمیع الله وهاج
روز دوشنبه 13 مارچ 2023 مطابق 22 حوت 1401 کمپاین واکسیناسیون فلج اطفال (پولیو) در ده واحد اداری ولایت دایکندی توسط موسسه رفاه اجتماعی راه رهنورد(RRSWO) آغاز گردید.
در این کمپاین پیرامون واکسین فلج اطفال که یک مرض ویروسی حاد و فوق العاده ساری است و اطفال کمتر زیر سن پنج سال را مصاب میسازد و نیز اهمیت ویتامین A که بینایی و شنوایی اطفال را تقویت میکند و معافیت آنها را در برابر بیماری ها افزایش میدهد، برای والدین اطفال، اعضای شوراهای صنوف و شاگردان 354 صنف تعلیمات محلی(CBE) معلومات کافی داده شد.